محمد باقر شريعتى سبزوارى

330

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

پى مىبرند ، زيرا هر اجتماع كوچك يا بزرگ ، احتياج افراد خود را به فهميدن مقاصد و منويات هم‌ديگر اقتضا دارد . و البته اين ساختهء اجتماعى نيز ، مانند ساير ساخته‌هاى پرشاخ و برگ اجتماعى ، نخستين بار به‌گونهء خيلى ساده از يك فطرت بسيار ساده و بىآلايش سرچشمه گرفته است و چنان‌كه ميان نوزادان حيوانات و مادرهاى آن‌ها در نخستين تفهيم و تفهم و هم‌چنين در فهمانيدن و فهميدن نوزادان انسانى مشاهده مىنماييم ، اين كار از « محسوسات » شروع مىشود ، چنان‌كه مرغ براى فهمانيدن جوجه برابر چشم او نوك منقار به دانه زده و برداشته و مىخورد و جوجه نيز همان كار را كرده و رفع حاجت ( گرسنگى ) خود را حس مىكند و چنان‌چه جوجه غافل باشد ، مرغ صدايى كرده و اين كار را انجام مىدهد و جوجه نيز به موجب غريزهء بحث از علل حوادث كه غريزه‌اى حيوانى است متوجه جهت صدا شده و كار مادر را ديده ، خود نيز با تقليد ، همان كار را انجام مىدهد و نظاير اين كار در انسان و ساير حيوانات زياد است و چنان‌كه مىبينيم ، در اين مرحله ، دلالت صدا بر معناى مقصود ، دلالت عقلى بوده و بالملازمه است و خود معناى مقصود ( با وجود خارجى ) به مخاطب نشان داده مىشود - و همهء صداها در افادهء اين غرض ، يك‌سان بوده و تميزى لازم نيست - ولى پس از چند بار تكرار ، ذهن مخاطب ، ميان مقصود و صدا گونه‌اى ملازمه ( نظير تداعى معانى ) معتقد شده ، با شنيدن صدا از دور ، به قصد دانه به سوى مادر مىشتابد . و از طرف ديگر ، اختلاف احساسات درونى ، مانند مهر و كينه ، دوستى و دشمنى ، انفعال و شفقت ، تملق ، شهوت جنسى و غير آن‌ها در شكل صدا ، اختلافاتى انكار ناشدنى به وجود مىآورد و به اين وسيله ، صداها تنوع پيدا كرده و كم‌وبيش تميز و تعدد مىپذيرند . آهنگ محبت‌آميز با صداى خشم آلود تفاوت دارد . و در اين مرحله ، شنونده يك گام فراتر گذاشته و با صداهاى مختلف به مقاصد نسبتاً گوناگونى استدلال كرده و به چيزهايى غايب از حواس پى مىبرد ، ولى باز چنان‌كه روشن است دلالت صدا بر مقصود ، عقلى و طبيعى است ؛ مانند سرفه كه دليل بر سرماخوردگى است و در اين حال ، ذهن شنونده و خاصه انسان به رابطهء ميان حادثه و صداى ويژهء آن كم‌وبيش آشنا مىگردد و كم كم حوادث را با